شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

دلم تنگه....

چهارشنبه 7 دی ماه سال 1390 9:12 PM
دلم برای دیدن برق نگاهی که کشف کرده باشه توانمندیمو تنگ شده.

نویسنده: مریم موضوع: روزانه نظرات: 2 نظر چاپ

داشتم....

شنبه 30 مهر ماه سال 1390 10:47 AM
عمه ام هم به "داشتم"ها پیوست..... :(

نویسنده: مریم موضوع: روزانه نظرات: 3 نظر چاپ

:(

پنجشنبه 31 شهریور ماه سال 1390 11:27 PM

خدایا رفتی نشستی اون بیخ گردن من که چی بشه!!! ، یکم پاشو بیا پایین تر، ببین تو دلم چه خبره!

نویسنده: مریم موضوع: روزانه نظرات: 2 نظر چاپ

:(

یکشنبه 30 مرداد ماه سال 1390 06:23 AM

دلم شکسته.... انگار غم خیال نداره دست از سرم برداره....

نویسنده: مریم موضوع: روزانه نظرات: 1 نظر چاپ

خوشحالم

یکشنبه 19 تیر ماه سال 1390 07:39 AM

نشون به اون نشون که امروز برام روز مهمیه.... اولین روز کاری و فرصتی متفاوت برای شناختن خودم....   :)

نویسنده: مریم موضوع: روزانه نظرات: 3 نظر چاپ

حس

سه شنبه 31 خرداد ماه سال 1390 3:01 PM

حس گربه ایی رو دارم که سیبیلشو کندن.....شایدم پروانه ایی که تو تار عنکبوت افتاده و هی دست و پا میزنه.... عنکبوته هم هی نزدیکتر میشه....

نویسنده: مریم موضوع: روزانه نظرات: 1 نظر چاپ

زرتشت

شنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1390 1:48 PM

از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا کردی؟

گفت : چهار اصل
1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم
2- دانستم که خدا مرا میبیند پس حیا کردم
3- دانستم که کار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش کردم
4- دانستم که پایان کارم مرگ است پس مهیا شدم

نویسنده: مریم نظرات: 4 نظر چاپ

دل

سه شنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1390 11:08 AM

* اولین بار که عاشق شدم، روحم را هدیه دادم به دیگری....بماند که قدر ندانست.


* دومین بار که عاشق شدم، دلم را هدیه دادم به دیگری.....بماند که قدر ندانست.


* برای سومین نفر، چیزی برای هدیه دادن ندارم، شاید تنها قدر دلی که سپرده است بدانم، چرا که دلم بارها شکسته است...


نویسنده: مریم موضوع: روزانه نظرات: 2 نظر چاپ

رویای دختر چوپان

دوشنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1390 09:42 AM

چنتا مرغ و خروس و چنتا جوجه، دو تا گاو و دو تا گوسفند...شایدم یک سگ، با یک مزرعه متوسط  با چنتا درخت(بهتره بید باشه و یا درخت میوه...مثلا چاغاله بادوم!!)، با یک خونه خیلی شیک بدون هیچ جک و جونور....کل آرزو منه.......ها.... اگه یک آبی آبشاری چیزیم از این وسط رد بشه که خیلی باحالتره.....

وقتی رفتم تو راه سفر و همش دار و درخت دیدم و طبیعت سبز و زیبا...به دوستی که همراهم بود گفتم من تو تناسخ قبلی دختر چوپان بودم.....اون خندید ولی نمیدونست ته دلم قنج میره برای یک لحظه تجربه دوباره اش .....

هی هی..... راستی دو تا بزم جا موند!!! یک نی و یک کلاه حصیری بزرگ....راستش رو بخواین یک پسرک چوپانی هم بود قدیما کمکمون میکرد....داستانش مفصله بعدا میگم....همین قدر بگم که ما هیچ وقت نه مار و موری دیدیم و نه گرگی....تا بود همه چی آروم بود....

نویسنده: مریم موضوع: روزانه نظرات: 1 نظر چاپ

کنار هم بودن

دوشنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1390 08:12 AM

وقتی دستاشو گرفتم تو دستم، پیش خودم گفتم کاش کیف کنه از اینکه با همیم و منو داره، کاش روحمو که به وجد اومده از این کنار هم بودن ببینه.....ولی اون خیلی ساده یک نگاهی بهم کرد و  گفت: امروز چقدر بد تیپ شدی!!!!

نویسنده: مریم موضوع: احساسی یا داستان نظرات: 2 نظر چاپ

نمیخواد

پنجشنبه 8 اردیبهشت ماه سال 1390 7:24 PM

خدایا

خودمونیم...اگه نمیتونی مسئولیت چیزی رو بپذیری مجبوری الکی بگی میتونم!!!

تو که اجابت دعات با  فلسفه و تقدیر و حکمت و هزارتا چیز دیگه تداخل داره، مجبوری بگی بخواه و دعا کن تا اجابت کنم!!!!؟

نویسنده: مریم موضوع: روزانه نظرات: 4 نظر چاپ

می خوام اعتراف کنم....

سه شنبه 30 فروردین ماه سال 1390 11:21 AM

می خوام اعتراف کنم چی شد که جیکی مرد.....

یک روز از روزای عاشقی بود..... دلم از غصه داشت میمرد....غمگین بودم....همه وجودم غم عشق بود.....

جیکی هم گیر داده بود بیاد زیر دست من...میدونستم همه انرژی که دارم رو بهش میدم و میدونستم نمیتونه تحمل کنه.....هر چی میذاشتمش پایین که نتونه بیاد...با کلی زور و ضربنات میاومد بالا...طفلی کلی هم براش سخت بود.... یکبار که اومد بالا یک قطره از اشکمو خورد....و من فکر کردم تشنه اس بیچاره....رفتم واسش آب اوردم...هر کار کردم نخورد!!! من سرم پایین بود و نمیدیدم ولی به زور خودشو جا داد زیر دستم....و منم دلم سوخت براش....ولی اون روز بعد از گریه ها ...همش ناله میکرد... من میدونستم میمره. بماند بلاهای دیگه ام سرش اوردم..ولی میدونم دلیل مردنش گرفتن انرژی بود که خیلی بالاتر از ظرفیتش بود.


پ.ن:همه اینا رو گفتم که بگم..... خدایا دست غمتو از سرم بردار....میمیرما....!!!

نویسنده: مریم موضوع: روزانه نظرات: 0 نظر چاپ

ابتدا نیت کنید

سپس برای شادی روح حضرت حافظ یک صلوات بفرستید

.::.حالا کلید فال را فشار دهید.::.

برای گرفتن فال خود اینجا را کلیک کنید
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ